راهی به رهایی

هر انسان در جستجوی راهی به رهایی است؛ راهی که پایانی ندارد

راهی به رهایی

هر انسان در جستجوی راهی به رهایی است؛ راهی که پایانی ندارد

مفهوم راهی به رهایی را نخستین بار بر جلد کتابی از مصطفی ملکیان دیدم. فارغ از قضاوت، پیرامون ارزش راه هر انسان، شاید جستجو برای این راه، یکی از تجربیات مشترک گروه وسیعی از آدمیان باشد که در بخشی از زندگی، آنان را به خود مشغول میدارد. برخی آن را می‌یابند، گروهی جستجو برای آن را در میانه راه وا می‌گذارند و دسته‌ای نیز تا پایان زندگی مسافر این راهند.

این وبلاگ، جایگاه نوشته‌هایی پراکنده در حوزه‌هایی مختلف است که همگی حول یک موضوع سامان گرفته‌اند:

راهی به رهایی

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «براندازان» ثبت شده است



روی سخن این یادداشت با ایرانیانی است که مهر ایران در دل دارند؛ اما بنا به استدلالهای مختلف، گروهی از آنها با تاکید بر شرایط مخاطرهآمیز داخلی، منطقهای و جهانی معتقدند که حفظ تمامیت ارضی ایران در شرایط استقرار جمهوری اسلامی و جلوگیری از فروپاشی آن امکانپذیر است (که آنها را اصلاحجویان مینامیم) و گروهی دیگر معتقدند که رقم زدن آیندهای بهتر برای ایران جز در سایه تغییر نظام سیاسی کنونی امکانپذیر نیست (که آنها را براندازان میخوانیم).

به نظرم این ایرانیان اگر چند نکته را در نظر گرفته و علیرغم اختلافهای بنیادینی که در روش با یکدیگر دارند اقداماتی را انجام دهند، هر دو در مجموع میتوانند مخاطرات پیشروی ایران را کاهش داده و بازی برد -بردی را سامان دهند که در انتهای آن فارغ از سرنوشت نظام سیاسی کنونی، ایران و ایرانیان برنده خواهند بود.  

نخست آنکه از نگرش خصمآلود نسبت به یکدیگر بپرهیزند و اینگونه به موضوع نگاه کنند که هدفشان یکی است (ایجاد آیندهای بهتر برای ایران و ایرانیان)؛ اما بنا به تبیینهای متفاوتشان از وضعیت کنونی و یا برآوردهایشان از میزان در خطر قرار گرفتن تمامیت ارضی ایران، در شرایط فروپاشی نظام سیاسی، روشهای متفاوتی را برگزیدهاند. نگاه خصمآلود به یکدیگر توسط این دو جریان، که شوربختانه رسانهها و گفتارهای حامیان هر یک، این روزها سرشار از آن است، بر خلاف هدف اصلیشان یعنی رقم زدن آیندهای بهتر برای ایران است و تصور میکنم چون بر خلاف آن هدف است باید هر دو در آن تجدیدنظر کنند.

دوم آنکه ایرانیان برانداز، باید در پی مرتفع کردن یکی از مهمترین دغدغههای اصلاحجویان ایرانی و البته تمامی ایراندوستان برآیند و آن دغدغه آن است که در شرایط فروپاشی نظام سیاسی کنونی، ممکن است تمامیت ارضی کشور با مخاطراتی جدی روبرو شود؛ از این رو این گروهها باید با افراد، گروهها و کشورهایی که بنا به دلایل گوناگون منافعشان در تغییر مرزهای کنونی ایران تعریف شده است یا منافعشان در تغییر مرزهای ایران نیست و طبیعتا نه نظام سیاسی کنونی و نه اصلاحجویان ایرانی نمیتوانند با آنها گفتگو کنند، وارد گفتگو و مذاکره شده و فرایند و ائتلافی جهانی را شکل دهند که در مجموع، احتمال به خطر افتادن تمامیت ارضی ایران در شرایط فروپاشی نظام سیاسی را کاهش داده و در بهترین حالت به صفر برساند.  

سوم آنکه اصلاحجویان ایرانی نیز باید تمام هم و غم خود را معطوف به بهبود وضعیت کشور و تدوین روشی برای برون رفت از شرایط کنونی کنند؛ آنها باید باور کنند که بزرگترین رقیبشان، خودشان هستند و نه براندازان. به راستی اگر آنها روشی را مشخص کنند که در شرایط استقرار نظام سیاسی کنونی، میتوان با اتکا به آن روش، به آیندهای زیبا برای ایران دست یافت و این روش، با در نظر داشتن تجارب دهههای گذشته معقول و عملی باشد و در کوتاه مدت نیز نتایج خود را نشان دهد، بی گمان بخشهای قابل توجهی از براندازان ایرانی نیز از آن حمایت کرده و به آنها خواهند پیوست.

به این ترتیب بازی باخت- باخت کنونی بین اصلاحجویان و براندازان ایرانی که بیگمان اکثریتی از آنها دل در گرو آیندهای بهتر برای ایران دارند، به بازی برد- بردی تبدیل خواهد شد که فارغ از سرنوشت نظام سیاسی، هدف مشترک هر دو یعنی حفظ تمامیت ارضی ایران و تحقق آیندهای زیبا برای این کشور و ساکنانش محقق میشود.

ایران در شرایط حساسی قرار گرفته است که تمامی ایرانگرایان باید دعواهای کودکانه را به کناری گذارده و یک گام در جهت تحقق آینده‌ای زیبا برای این کشور به پیش بردارند، اصلاح جویان و براندازان ایرانی باید باور کنند که تنها رقیبشان در این عرصه خودشان هستند و نه دیگری، اختلاف بین این دو جریان و دامن زدن به آن تنها آب به آسیاب جریانها و گروههایی خواهد ریخت که ایران را تنها در خدمت منافع خود میخواهند.   



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۴۹
سجاد فتاحی

(در جستجوی دال‌هایی برای آغاز گفتگو بین جریان‌های سیاسی-اجتماعی ایران)


@governancesystems

رهایی از شرایط مخاطره‌آمیز کنونی و حرکت به سوی آینده‌ای بهتر برای ایران و ایرانیان، جز در سایه گفتگو بین تمامی جریان‌های سیاسی و اجتماعی کشور امکان‌پذیر نیست؛ سخنم تنها منحصر به گفتگو بین دو جریان سیاسی اصلی فعال در داخل کشور یعنی اصلاح‌طلب و اصول‌گرا نیست؛ این دو جریان اگر به راستی دل‌نگران منافع ملی این سرزمین‌اند، باید آمادگی نقد گذشته پر اشتباه خود و گفتگو با جریان‌های سیاسی و اجتماعی دیگری که نام «براندازان» را بر آنها نهاده و سال‌ها با پرخاشگری، بدبینی و اتهام‌زنی با آنها سخن گفته و آنها را رانده‌اند در خود ایجاد کنند.

از سوی دیگر گروه‌ها و جریان‌های سیاسی‌ای که با نظام جمهوری اسلامی سرسازگاری ندارند و دست‌یابی به اهداف خود را تنها در سایه فروپاشی این نظام جستجو می‌کنند، اما دغدغه آینده این کشور و مردمانش را دارند نیز بواسطه شرایط مخاطره آمیز منطقه و این واقعیت که فروپاشی نظام جمهوری اسلامی در شرایط کنونی به احتمال فراوان، موجب به خطر افتادن تمامیت ارضی ایران خواهد شد، باید ضمن نقد کنش‌ها و واکنش‌های گذشته خود، آمادگی گفتگو با دو جریان سیاسی رسمی در این نظام (اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان) را که طبیعتا خاطرات خوشایندی از آنها ندارند در خود ایجاد کنند. 

بدیهی است گفتگو بین گروه‌‌ها و جریان‌هایی که سال‌ها و دهه‌هاست با بدبینی به یکدیگر نگریسته و جز با اتهام‌زنی با یکدیگر سخن نگفته‌اند و از این رهگذر، هزینه‌های سنگینی را به یکدیگر تحمیل کرده‌اند، بسیار دشوار اما شدنی است.

برای شروع گفتگو، باید وجوه مشترک را یافت و فکر می‌کنم دو مفهوم «ایران» و «منافع ملی» می‌توانند نقطه پیونددهنده تمامی گروه‌ها و جریان‌های سیاسی‌ و اجتماعی‌ای باشند که دغدغه آینده ایران و مردمان این سرزمین را دارند.

تمامی این جریان‌ها باید این واقعیت را بپذیرند که بدون موجودیتی جغرافیایی سیاسی اجتماعی به نام ایران، که منافع برخی قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی در نبود این موجودیت و یا تغییر مرزهای آن است (امری که سیاست‌های داخلی و خارجی کشور در چند دهه گذشته در شکل‌گیری این منافع تاثیر بسزایی داشته است) همه بازنده خواهیم بود.

آذر 1395 به دعوت انجمن اسلامی دانشکده فنی دانشگاه تهران در برنامه‌ای با عنوان «ملی‌گرایی در ایران معاصر» شرکت کردم و درباره مفهوم ملی‌گرایی و بحران‌های پیش‌روی ایران سخن گفتم (1) در آن جلسه، دو دوست گرامی دیگرم، شروین وکیلی و حسام سلامت نیز حضور داشتند؛ در پایان برنامه حسام، در پاسخ به برخی انتقادهایی که بر سخنان او وارد کرده بودم گفت: «...شما آنچنان مفاهیم مورد نظر خود را گسترده تعریف کرده‌اید که همه در آن جای می‌شوند...»؛ آنروز تصور کردم که ممکن  است این انتقاد حسام وارد باشد اما هرچه پیشتر می‌رویم بیشتر بر این اعتقاد خود راسخ می‌شوم که آینده ایران و ایرانیان، تنها در گرو هژمون شدن گفتمانی است که خود را آنچنان گسترده تعریف کند که تمامی ایرانیانی که دغدغه آینده این سرزمین و مردمانش را دارند، انعکاس خود را در آن ببیند؛ این گفتمان، باید بتواند بین اصول‌گرا، اصلاح‌طلب، سلطنت‌طلب، چپ، لیبرال، اهل سنت، اهل حق، شیعه، کرد، فارس، آذری و تمامی اجزای رنگین‌کمان ایران ارتباط برقرار کند و آنها ذیل این گفتمان بتوانند گفتگوهای انتقادی خود را بدون آنکه به وجوه مشترک آنها آسیبی وارد کند آغاز نموده و به گفته ماندلا، خطاهای گذشته رقبا و حتی دشمنان‌شان را ببخشند اما فراموش نکنند.

باور کنیم که بدون ایران در شکل کنونی آن، نه اصلاح‌طلب و اصول‌گرایی وجود خواهد داشت و نه برانداز و سلطنت‌‌طلبی؛ اما این حقیقت تلخ را نیز باید باور کنیم که نحوه بازیگری جریان‌های سیاسی واجتماعی کنونی ایران در مسیر فروپاشی این سرزمین است و حقیقت تلخ‌تر آنکه تغییر این مسیر با ساختار و مناسبات کنونی بسیار دشواتر از ادامه مسیر است؛ اما نکته امیدوار کننده آن است که اگر مکانیزم‌‌ها و واقعیت‌ها را بشناسیم تغییر مسیرهای دشوار نیز امکان‌پذیر خواهد بود. در این مسیر نقش مقام‌های عالی‌رتبه نظام سیاسی کنونی از نقش سایر کنشگران و بازیگران سیاسی با اهمیت‌تر و اثرگذارتر است.


_________________________________________

 (1) متن زیر تکمیل شده مطالبی است که در برنامه انجمن اسلامی دانشکده فنی ارائه دادم و بعدها در ماهنامه پیام هاجر منتشر شد، این مطلب تلاشی است برای تاملی دوباره درباره مفاهیم انسجام‌بخشی چون «ایران»، «ملی‌گرایی» و «منافع ملی» با تاکید بر بحران‌های پیچیده پیش‌روی ایران.

http://apathtoliberation.blog.ir/1396/06/23/post%2066    

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۶ ، ۰۶:۰۷
سجاد فتاحی